آموزش های اختصاصی مجموعه در ارتباط با کارکرد قانون جذب(بخش دوم)

Business Ideas - conceptual. A businessman watching the city with big ideas.

میلیون ها نفر همزمان با شما، در سرتاسر دنیا تمام تلاش و تجسم خود را برای رسیدن به آرزوهایشان به کار می برند اما بیش از 90% آن ها در همان ابتدای راه شکست می خورند و کنار می کشند. اگر دیگران به شما گفته اند که راز موفقیت فقط سخت کوشی است و باید برای رسیدن به مقصد حتماً باید پشتکار بسیار داشت، فقط نصف حقیقت را به شما گفته اند...

در بخش قبل ، زمینه ی مناسب را برای درک درس مهمی که امروز یاد خواهید گرفت فراهم کردیم.

اگر هنوز آن ها را مطالعه نکرده اید، توصیه می کنم که پیش از خواندن این بخش،به بخش اول آموزش های اختصاصی مراجعه کنید و آن ها را بخوانید.

در این بخش می خواهیم به دلیل کار نکردن قانون جذب در بعضی مواقع بپردازیم.

چرا بعضی از اوقات با اینکه تمام اصول را با دقت رعایت و رسیدن به هدفتان را به شکلی مثبت مجسم کرده اید، نه تنها به هدفتان نرسیده اید، بلکه غالباً حتی نتایجی بدتر از آنچه پیش بینی می کرده اید را گرفته اید.

این وضعیت می تواند شما را کاملاً ناامید و حتی خشمگین سازد و در نتیجه واکنش شما این خواهد بود که به طور کل از یاد گرفتن چیزهای جدید منصرف بشوید، و حتی بدتر از آن، خود را ناتوان، بد شانس و یا نالایق تصور کنید.

با دانستن نکته ای که امروز به شما یاد خواهیم داد، دیگر خود را متهم نخواهید کرد و از این پس ورق را به نفع خودتان بر خواهید گرداند.

چرا علیرغم تلاش شما، هدف شما توسط قانون جذب تحقق پیدا نکرد؟

دلیل این مسئله به ناهماهنگی بین ذهن خودآگاه و ناخودآگاه شما بر می گردد.

با اینکه ذهن خودآگاه و ناخودآگاه به ظاهر در نزدیکی  هم قراردارند، اما در عمل می توانند فرسنگ ها از هم فاصله داشته باشند. یعنی ممکن است ذهن خود آگاه یک چیزی را بخواهد، اما ناخود آگاه دقیقاً بلعکس آن را بخواهد. می توانید حدس بزنید که در این صورت چه اتفاقی خواهد افتاد؟ کل وجود شما دو شقه خواهد شد. کافیست تصور کنید که چطور می توانید ماشینی را برانید در حالیکه پدال گاز و ترمز را با هم فشار می دهید!!؟

اجازه دهید مثال دیگری بزنم:

فرض کنید که شما اضافه وزن دارید و می خواهید خود را لاغر کنید. ذهن خودآگاه شما سالها می خواسته که شما را لاغر کند و در نتیجه هزاران روش مختلف مثل قرص، رژیم و... را امتحان کرده است. سالها در مورد انواع خوراکی ها و میزان کالری آن ها مطالعه کرده اید و اکنون می توانید حتی بهتر از یک متخصص تغذیه، مقدار کالری و چربی های صد گرم از هر غذایی، مثل بیف استراگنف را بدانید.

حال فرض کنید که پس از آزمودن تمام این روش ها و یادگیری علم تغذیه، و بی نتیجه بودن تمام تلاشتان جهت رسیدن به لاغری دائمی، با روشی آشنا می شوید که ساده تر از هر متدی است که روی زمین برای لاغری بتوان یافت و در عین حال موثرترین آن ها.

مثلا در سیستم مجموعه ما خوردن تمامی غذا ها آزاد است و مهم این است که چگونه می خورید، نه آنکه چه می خورید! تا حدی که یکی از قوانین اصلی آن این است که فقط چیزی را بخورید که دوست دارید و بقیه را دور بریزید.

و در کمال ناباوری، در می یابید که این روش واقعیت دارد و واقعاً مهم نیست که چه می خورید.

این یعنی اینکه تمام زمان و انرژی که شما صرف یادگیری ارزش غذایی خوراکی های مختلف کرده بودید، بی فایده و بی نتیجه بوده و الان باید همه را دور بریزید.

و حقیقت هم همین است. اساساً در سیستم لاغری مجموعه ما ، یکی از سرگرمی های مفیدمان مطالعه ی کتاب های رژیمی مختلف و خندیدن به تناقضات آن ها با یکدیگر است!

مثلاً یکی از خریداران دوره لاغری ما که خودش را مدتها با انواع رژیم های مختلف خود آزار داده بود به مشاور اختصاصی خود می گفت الان که به گذشته نگاه می کند، از همه ی کارهایی که کرده به خنده می افتد. تا جایی که یکبار به شوخی نیز گفته بود از این پس برای نفرین کردن افراد از عبارت "الهی رژیم بگیری!" استفاده می کند...

حال فرض کنید که شما متدی مثل روش ما را در پیش بگیرید و بدن شما ببیند که لاغر شدن واقعاً کار ساده ای است و نیازی به دانستن آن همه معلومات و برنامه ریزی نبوده است.

در اینجاست که ذهن ناخودآگاه شما مقاومت خواهد کرد.چرا؟ چون لاغر شدن شما توسط این متد ساده و طبیعی بدین معنا خواهد بود که شما سالها اشتباه فکر می کرده و وقتتان را هدر داده اید.

ذهن ناخودآگاه شما دوست ندارد که شکست بخورد و یا اینکه به این شکل تحقیر شود.

و اگر شما با این متد ساده توانستید لاغر شوید، این برای ذهن ناخودآگاه یک شکست و ناکامی بزرگ خواهد بود. وی احساس تحقیر شدن و ناشایستگی خواهد کرد!

اگر می خواهید واقعاً حس کنید که ذهن ناخودآگاه چه زجری خواهد کشید فقط به این مثال فکر کنید. فرض کنید کسی کوچکتر و بی سوادتر از شما، صورتش را به صورت شما بچسباند و بگوید: "تو خنگی! خییییلی خنگی!"

پس در این شرایط ما در جنگی نابرابر پاگذاشته ایم. ذهن خودآگاه ما می خواهد که ما با یک متد خیلی ساده لاغر شویم..... اما ذهن ناخودآگاه فکر میکند که اگر قرار است ما لاغر شویم باید متدی که استفاده می کنیم باید حتما خیلی سخت تر از روش های قبلی باشد.

آیا متوجه منظورم هستید؟ در حال حاضر ذهن خودآگاه و ناخودآگاه 2 هدف کاملاً متفاوت را دنبال می کنند.

این چیزی است که ما به آن اصطلاحا "هدف کثیف" می گویم.

و زندگی ما پر از اهداف کثیف است. همه ما آن را تجربه می کنیم و یا حداقل زمانی تجربه کرده ایم.

حال نتیجه ی این درگیری درونی چیست؟

یادتان باشد که ذهن ناخودآگاه همیشه دست بالا را دارد. قدرت وی مسلماً بیشتر از ذهن خودآگاه است و آستینش پر از حقه و ترفند هایی است تا خواسته ی خود را محقق سازد.

در نتیجه در مثال بالا فرد شروع می کند به بهانه گیری و یا رها کردن سیستم.و بعد از اینکه همه چیز را خراب کرد برمی گردد و می گوید: "آخیش! این روش هم جواب نداد! من از اول هم می دانستم که مشکل من خیلی سخت تر و پیچیده تر از آن است که با این تکنیک های ساده بشود کاری کرد"!

و این یکی از مشکلات اساسی بشر است. ذهن ناخودآگاه حس می کند که ما باید همیشه درست و صحیح رفتار کرده باشیم. باید حس کنیم که همیشه حق با ما بود، و خواهد بود.

آیا شما خود را فردی بی اراده می دانید؟

خب فکر می کنیم حالا دلیلش را فهمیده باشید. شما ذاتاً بی اراده نیستید، بلکه مشکل این جاست که ذهن ناخودآگاه شما به اهدافی که ذهن خودآگاه تان اراده کرده، علاقه ای ندارد و حتی در برخی موارد مخالف آن است.

اما چگونه می توان این درگیری درونی، یعنی این اهداف کثیف را از بین برد و کاری کرد که این دو قسمت وجود ما همه با هم به سمت یک هدف حرکت کنند؟

آیا واقعاً این کار ممکن است؟ چگونه می توانیم از عهده ی ذهن ناخودآگاه بر بیاییم؟

پاسخ این سوال مطمئناً مثبت است. مسلماً می توان ذهن ناخودآگاه را درمسیر رسیدن به آن چه که اراده کرده ایم قرار داد. اما این کار نیاز به ترفند و مهارت خاصی دارد که هر کسی بلد نیست. اما ما در دوره های آنلاین این را به شما یاد خواهیم داد.

به عبارت دیگر شما نمی توانید ذهن ناخودآگاه را "متقاعد" کنید! نمی توانید با استدلال مجابش کنید! بی خودی خودتان راخسته نکنید!

ذهن ناخودآگاه مکار و حیله گر است. تنها چاره ی شما این است که شما نیز مکار و حیله گر شوید!

باید یاد بگیرید که چگونه ذهن ناخودآگاه را گول بزنید! (البته با نیت مثبت!)

یک راه ساده برای رسیدن به این هدف، پرسیدن سئوالاتی از خود است که ذهن ناخودآگاه را گمراه می کند تا برای رسیدن به مقصودتان تلاش کند.

به طور مثال، در مورد لاغری شما می توانید از ذهن ناخودآگاه خود بپرسید:

"من با چه سرعتی هر روز دارم بیشتر لاغر می شم؟"

یا اینکه:

"من چقدر بیش از قبل انگیزه ی بیشتری برای ورزش کردن پیدا کرده ام؟

و زمانیکه در حالت خلسه یا همان امواج آلفا این سئوال را از خود بپرسید، نتیجه ی آن چندین برابر خواهد شد.

و این همان کاری است که در بخش پنجم دوره "ناگفته های قانون جذب" انجام خواهیم داد. ما شما را در خواب مصنوعی فرو خواهیم برد و بعد با کمک هم شروع به گول زدن ذهن ناخودآگاه خواهیم کرد تا آنچه را که اراده کرده ایم، محقق شود:

یک خصوصیت ذهن ناخودآگاه که ما از آن سواستفاده (یا استفاده؟!) می کنیم این است که: وی باید  برای هر سئوال، جوابی پیدا کند. ذهن ناخودآگاه شدیداً نسبت به سئوال حساس است، هر موقع با سئوالی مواجه شود تا زمانیکه پاسخی برای آن نیابد دست از کار نمی کشد. به همین خاطر است که ما توانسته ایم دنیای مدرن امروزی را بسازیم!

و ما از این بابت بسیار خوشحالیم!

البته این فقط یک روش برای از بین بردن هدف کثیف است و ما درخود دوره ی "ناگفته های قانون جذب" خیلی فراتر از این خواهیم رفت.

به زبان ساده پس از گوش دادن به این دوره و تمرین جلسات هیپنوتراپی در بخش پنجم، ذهن نا خود آگاه شما مجهز به توپخانه، مسلسل، موشک و حتی ناوگان هوایی خواهد شد تا در جنگ نابرابر با ذهن ناخودآگاهتان هرگز کم نیاورد! و حتی پیروز میدان باشد!

و مطمئن باشید که پس از چند بار پیروزی بر ناخودآگاه بالاخره به جایی خواهید رسید که تمام ذهن ناخودآگاهتان را مثل غنایم جنگی به چنگ می گیرید و دیگر اجازه نمی دهید که هیچ هدف کثیفی در زندگی شما شکل بگیرد!

از لابلای تجربیات کاربران:

من با بكار گرفتن اين دوره از تنشهاي موجود در زندگي كه اكثرا خودم عامل آن بودم رها شدم رابطه بهتري با همسرم توانستم ايجاد كنم و رفتارهاي نا معقول خودم را كنار گذاشتم من قبلا خيلي با همسرم كل كل ميكردم سر هر چيزي بهانه مي گرفتم وآخرش با هم دعوا ميكرديم ولي الان با توجه به اينكه فقط خودم اين دوره را استفاه كردم حس مي كنم از زندگيم بيشتر لذت مي برم و اختلافات ما خيلي كمتر شده"

زینب بیگلو از بندرعباس