می توانم با قانون جذب ازدواج کنم؟!

sun6
شاید برای بسیاری از ما این سوال پیش آمده که چگونه و چه زمانی موقعیت های خوب و بهترین ارتباطات در زندگی ما شکل می گیرند؟ اصول مهمی در این زمینه وجود دارد که بسیاری از افراد آن ها را به کار گرفته اند و نتیجه آن ازدواجی موفق با فرد رویاهایشان بوده است! ولی این اصول کاربردی در برقراری ارتباطات و ازدواجی موفق چیست؟ 

برای روشن شدن این مسئله ابتدا باید به جزئیات سیستمی سه گانه یعنی « ضمیر ناخودآگاه، ضمیر ناخودآگاه و من برتر یا همان من متعالی» بپردازیم و درباره این عوامل که در برقراری روابط با دیگران نقش دارند، بیشتر بدانیم.

آیا می دانید اگر بتوانید ضمیر ناخودآگاه ذهن خود را به طور کامل به کار بگیرید، ممکن است در زندگی تان چه اتفاق هی زیبایی رخ دهد؟  

بله می توانید از قدرت جادویی ضمیر ناخودآگاه برای پیشرفت هرچه بیشتر و ارتقای زندگی خود بهره گرفت و آنچه باورش سخت و ناممکن است، ممکن ساخت. اگر می خواهید خوشبختی را لمس کنید، باید بتوانید قدرت ضمیر ناخودآگاهتان را درک کنید و بدانید که ذهن ناخوآگاه شما چگونه کار می کند و از خود واکنش نشان می دهد.

در واقع همیشه در زندگی ما کارهایی برای انجام دادن یا انجام ندادن، وجود ندارد، کارهایی را دوست نداریم و انجامشان می دهیم و برعکس. در این حالت خواسته قلبی ما همان چیزی است که دوست داریم به وقوع بپیوندد و این همان آگاهانه ای است که از آن اطلاع داریم، برای مثال خواسته ای مانند ازدواج با فردی که خیلی دوستش داریم.

پس برای لحظه ای این رویداد را تجسم کنیم، آن قدر عمیق به آن فکر کنیم که گویی اتفاق افتاده است. باید بدانیم که منطق، زبان ذهن خودآگاه ماست و احساسات و هیجانات، زبان ضمیر ناخودآگاه ما. بنابراین طی مراحل این تجسم سازی، باید با این خواسته ها و تمایل خود که از آن اطلاع داریم، ضمیر ناخودآگاهمان را تحت تاثیر قرار دهیم. بی شک می پرسید چگونه؟

ضمیر ناخودآگاه، نام و نام خانوادگی نمی شناسد!

برای اینکه بتوانید ضمیر ناخودآگاه تان را به خوبی تحت تاثیر این خواسته قرار دهید، باید تمایل دوست داشتن خود را از زبان «منطقی» به زبان ضمیر ناخودآگاه یعنی «احساسات» ترجمه کنیم. در این خواسته دو نشانه دیده می شود که هر دو منطقی هستند:

1.شما می خواهید به فردی خاص با نام و نام خانوادگی مشخص، نزدیک شوید و ارتباط گفتاری برقرار کنید.

2.در نهایت شما آرزو دارید که ازدواج کنید. 

شما در ضمیر ناخودآگاه تان حق دارید چنین خواسته ای منطقی داشته باشید و حق دارید به آن هم برسید، پس برای رسیدن به آن تلاش می کنید و هر کاری انجام می دهید، اما برای این که بتوانید به ضمیر ناخودآگاه خود کمک کنید تا شما را به خواسته تان برساند و آثار احساس شما را به واقع در زندگی تان نمایان کند، باید هر دو تمایل منطقی را به موردی قابل فهم و درک برای ضمیر ناخودآگاه خود ترجمه کنید. اگر سعی کنید به ضمیر ناخودآگاه بفهمانید که من می خواهم با فردی خاص با نام و نام خانوادگی مشخصی ارتباط برقرار کنم، بی شک ضمیر ناخودآگاه پاسخ خواهد داد: « من این با نام و نام خانوادگی را درک نمی کنم. این موارد منطقی را فقط ضمیر ناخودآگاه شما درک می کند که من تصویری از آن ندارم. اگر می خواهید متوجه خواسته تان شوم باید احساستان نسبت به شخص مورد نظرتان را به من بگویید تا احساس و رابطه را در زندگی تان آشکار کنم.»

از ابتدا ارتباطات خود را با طرف مقابل بررسی کنید و ببینید چه چیزی سبب شده تا این حد او را دوست داشته باشید، ریشه های علاقه خود را خوب درک کنید. هرگز نگویید: « من فقط او را دوست دارم چون شبیه فلانی است! »  خوب دقت کنید و ببینید چه احساسات و هیجاناتی سبب به جریان افتادن این علاقه و رابطه عاطفی شده است. در واقع همین احساسات و عواطف شما هستند که می توانند ضمیر ناخودآگاهتان را تحت تاثیر قرار دهند و آنچه آرزویش را دارید، در زندگی تان ظاهر کنند. وقتی چنین احساساتی پیدا کردید، روی آن ها تمرکز کنید، ولی فقط روی احساستان، نه روی فرد خاص و نامش. حتی می توانید آن ها را روی یک کاغذ بنویسید. به این ترتیب، ضمیر ناخودآگاه شما (یا ذهن ناهوشیارتان) درکتان می کند و می گوید: « حالا خواسته ات را درک می کنم، پس آن را برایت ظاهر و آشکار خواهم کرد، حتی بیش از این احساسات را هم برایت به ارمغان خواهم آورد! » بی تردید تاکنون با افرادی که در چنین روابطی شکست خورده اند، برخورد کرده اید. اگر آن ها هم روابطشان را روی فرد یا نامی خاص متمرکز نمی کردند و روی نوع احساس و نوع رابطه ای که آن ها را به خود جذب کرده، تمرکز داشتند، دچار این سرخوردگی نمی شدند. 

بنابراین ضمیر ناخودآگاه شما فقط پیامی کوتاه و بسته دریافت می کند و درگیر آن می شود. این پیام که « به جز آن یک نفر، در دنیا برای شما فرد دیگری وجود نخواهد داشت! » در نتیجه این پیام، در برابر فراوانی احتمالات و موارد خوبی که قرار بوده سر راه شما قرار بگیرد، مانع ایجاد می کند.  البته منطقی است که شما به جز یک نفر، به شخص دیگری فکر نکنید، ولی با این شیوه نمی توانید با ضمیر ناخودآگاهتان ارتباط برقرار کنید و عملکردش را بیش از پیش دشوار می کنید. این احساس همان مسئله کلیدی است که ما را به سوی دومین عنصر منطقی، یعنی ازدواج با فردی که در ذهن خودآگاه در نظر داریم، هدایت می کند. 

آینده و احساس تان پس از ازدواج را هم تجسم کنید.

اگر شما به ضمیر ناخودآگاه خود بگویید: « من می خواهم ازدواج کنم! » ضمیر ناخودآگاه می گوید: « تو می خواهی چه کار کنی؟ چگونه؟ » پس ضمیر ناخودآگاه می خواهد بداند که درک و احساس شما از ازدواج چیست؟ کمی با خوتان خلوت کنید و خوب فکر کنید که چه عاملی شما را به ازدواج علاقه مند کرده است؟ چرا و چطور می خواهید ازدواج کنید؟ آیا زمان آن رسیده است که بتوانید یک زندگی مشترک با کیفیت را تشکیل دهید، در ذهن خود تصور کنید که هم اکنون ازدواج کرده اید، در این لحظه چه فعالیت هایی به خاطرتان می آید که شما را سرشار از لذت و شادی می کنند؟ چه احساسات و عواطفی در شما بیدار می شوند؟ 

هر فردی تصور و تخیلی متفاوت دارد. شما هم روی احساسات خود تمرکز کنید و ببینید باید چه عباراتی را در آن زمان به کار ببرید؟ زمانی که احساس کردید او، یا همان همسر آینده تان، انرژی، فعالیت و شادابی های لازم را پس از ادواج در شما ایجاد خواهد کرد، یعنی زمانش فرا رسیده است. بنابراین فعالیت هایی را که پس از ازدواج شما را لبریز از شادی می کنند، با دقت بنویسید و احساسات و هیجاناتی را که فقط با ازدواج برای شما امکان پذیر می شوند، در نظر بگیرید. ببینید که آیا زمان ازدواجتان فرارسیده است یا نه! اگر به آنچه گفته شد باور داشته باشید و آن ها را در ازدواجتان به کار بگیرید، تاثیر انکار ناپذیرش را در زندگی تان خواهید دید.

دکتر اریک آمیدی، نویسنده این مقاله درباره نظریه اش می گوید: « من یک دانشمندم و زمانی که نظریه ای را می نویسم، باید بتوانم درباره علل آن توضیح دهم. پس این مطلب را با یک جمله کوتاه به پایان می رسانم: هیچ کس مطمئن نیست روابطی که برقرار می کند، ضامن خوشبختی اش هستند و زندگی خوبی را برایش به ارمغان می آورند یا نه، اما آنچه من به آن یقین دارم، این است که خوشبختی، بهترین روابط را برای انسان به دنبال می آورد، بنابراین قبل از هر چیز به دنبال خوشبختی و درکی صحیح از آن باشید! »