ترس چیست؟(بخش دوم)

photo_2016-04-04_09-35-25
"ترس ابزاری است که انسان را از خطرها حفظ می کند" این تعریفی است که زمینی ها از ترس دارند انسانها برای تمام واژهایی که به کار می برند یک کلمه با یک بار مناسب انتخاب می کنند تا بتوانند معنای بهتری به واژه مورد نظر بدهند ،درباره ی ترس نیز چنین است در جستجوی من حقیقی، انسانها به این واژه رسیدند و برای این واژه کلمه ای با بار مناسب به نام ترس را انتخاب کردند.
پس بدانید اولین بار کلمه ترس را شما انسان ها برای این واژه انتخاب کردید تا بتوانید دراین زمینه ارتباط مناسب برقرارکنید .
ترس مانند سایر واژه ها در دل انسان جای خود را یافت و در قسمت جلویی مغز، قسمت تفکر و اندیشه جای گرفت. 
 
از اندیشه های انسانی پرواز کنید و به اندیشه های الهی برسید.
زندگی آدمی در خوردن و خوابیدن و لذت بردن و تجربه کردن خلاصه نمی شود.
اگر از آنچه در جستجوی آن هستید خسته شده اید از ندیدن ها و نرفتن ها خسته شده اید به سرزمینی وارد شوید که در آن نه جستجویی است نه تلاشی.
همه چیز در این سرزمین آماده دریافت است سرزمین دانش، جوهره تفکر و خرد.
سرزمینی که شما را از آن چه می خواهید و آن چه هستید به آن چه باید باشید می رساند این مسیر یک گذرگاه دارد که با گذشتن از این "گذرگاه" به آن جا می رسید "گذرگاه ترس".
 

هرانسان پس از سیر تکاملی خود تجربه ای خاص نسبت به موضوعی را کسب می کرد و برای ذخیره آن در مغز در جستجوی مطالب مشابه می گشت، اگر می یافت در همان قسمت ذخیره می کرد و اگر مطالب مشابه ی آن را نمی یافت آن موضوع را موضوع پایه قرارداده و به ادامه جستجوی خود می پرداخت.

با تمام امکاناتی که برای بشر موجود است در جستجوی درون برای یافتن ترس است در حالی که ترس در نزدیکترین مکان نسبت به انسان است.

ترس در مغز شما جای دارد در جایی که شما آن را ضمیر ناخودآگاه نام گذاری کرده اید.اکنون درباره ی عملکرد این واژه می پردازیم تا بدانید زندگی او در مغز چگونه است.

خورشید در قلب انسانها مولد انرژی است و ترس را منبع جداناپذیر تفکر نامیده اند. هر تفکری برای انسان در سایه ی ترس امکان پذیر است و نام این ترس را محافظه کاری، احتیاط ، دوراندیشی وحفظ امنیت می نامد. در سایه ترس، زندگی کردن برای انسانها با امنیت همراه شده است. با ترس  همراه بودن برای انسانها یعنی مراقبت از خود برای بقاء و موفقیت.

شما فکر می کنید موفق هستید زیرا می ترسید.هنگامی که می شنوید «ترس را از خود جدا کنید» مانند این می دانید که به شما بگویند دیگر فکر نکن. از همین جا عمق کار را متوجه می شوید که هر فکری باید ازحوضچه ی ترس عبور کند اگر آن سوی حوضچه، فکری باقی بماند اجرا می شود و اگر آن سوی حوضچه ی ترس چیزی باقی نماند آن فکر اشتباه است و باعث صدمه دیدن شده و قابل اجرا نمی باشد.

انسانها هنگامی که درخواب هستند و خواب می بینند بعد از بیداری آن را از حالت خواب و رویا خارج کرده درقالب تفکر آورده و در چارچوب ترس آن را آنالیز می کنند. خروجی این تفکر همراه ترس باعث دلگرمی یا ناراحتی بشر می شود. انتظار می رود که انسان ها بتوانند در جستجوی «من واقعی خود» راهی را کشف کنند تا بتوانند ترس را بیشتر شناخته و آن را درخود کنترل کنند زیرا یافته اند که عده ای از این انسانها با این که فکر می کنند ولی به هیچ عنوان از قاعده ترس استفاده نکرده و در طول تفکر بدون استفاده از حوضچه ی ترس به تفکر ادامه داده و می توانند به بهترین نحو ممکن از تفکر و اندیشه ی خود و دیگران استفاده کنند.

این افراد در زندگی با انجام هر تفکر نتایجی به دست می آورند و آن را سرلوحه ی تفکر بعدی قرار می دهند تا جایی که نتیجه ی در انتظار خود را به دست می آورند . فرق این افراد با افراد دیگر در چیست؟ این سوالی بود که انسانها از خود می کردند و فهمیدند این دسته از افراد در حد زیاد از ترس کمک نمی گیرند. ولی چگونه، مگر می شود از این نیروی قدرتمند که برای بقای بشر است چشم پوشی کرد؟

ترس هرگونه انگیزه ای را برای پیشرفت، موفقیت و رشد را از انسان می گیرد. انسان ها در جستجوی حقیقت ترس به نکته ای دیگر دست یافتند، اینکه ترس در ذات خود در طبیعت وجود ندارد. ترس محصول تفکر است. انسان ها یافتند جایی که تفکر وجود ندارد ترس هم وجود ندارد، به همین خاطر به جستجوی آن در تفکر بشری پرداختند اما هنوز نتوانستند بفهمند که ترس در لابه لای تفکر نیست بلکه در قسمت ذخیره ی اطلاعات در مغز وجود دارد.

بشر اولیه می ترسید زیرا نمی دانست که چگونه باید از خود محافظت کند و بشر امروزی هنوز هم می ترسد زیرا نمی داند چگونه از خود محافظت کند.پس در این مدت طولانی بشر چگونه هنوز نتوانسته به این نکته برسد که راه حفظ بقای خود را پیدا کند یا اینکه خود در جستجوی "معنای حقیقی خود"، تجربیاتی به دست می آورد که آنها را نمی فهمد و چون آنها را درک نمی کند و برای آن تجربیات در ذهن خود نمونه ای ندارد پس نسبت به آن واکنش نشان می دهد که به آن ترس می گویند. پس در جستجوی آن واکنش بر می آیند تا علت ترس را بیابند در این مسیر به موضوعات جدیدتری دست یافته که از آن بی خبر بوده اند و واکنش هایی را به ظهور می رساند و ترس های جدیدتری را پدیدار می کند. انسان ها در این مرحله، سعی در یافتن راه های غلبه بر این ترس ها می کند ولی ترس های جدیدتری را پدید می آورند و همچنان این موضوع ادامه می یابد و انسان ها هر روز شاهد پدیدار شدن گونه های مختلف ترس هستند تا جایی که عده ای از محققین به این نتیجه رسیدند ترس جزئی از زندگی بشر بوده ، هست و خواهد بود.

آیا شما نیز اینگونه فکر می کنید؟

آیا راهی برای شناخت و غلبه بر ترس سراغ ندارید؟

آیا جهان بشر با ترس پدیدار شده و با ترس پایان می پذیرد؟

آیا در جستجوی حقیقت، ترس های پنهانی وجود دارند؟      

 ترس از دیدگاه های متفاوت و قابل تامل می تواند ذهن را بازتر کند تا افراد بتوانند به ماهیت اصلی ترس بپردازند.نظر شما چیست؟ 
 
منتظر قسمت های بعدی این مبحث باشید...