اگر طرف مقابل به همان اندازه دوستت نداشته باشد؟!!(سوال کاربر)

Man-With-Question-01

اگر طرف مقابل به همان اندازه دوستت نداشته باشد...

***سوال کاربر***

میدونم که از این نامه ها زیاد داشتین و شاید فرصت خوندنشو نداشته باشین اما باور کنین با خوندن مطالبتون خیلی امیدوار شدم و به نظرم این یه اتفاق نیست. منم قانون رازو سالهای پیش یاد گرفتم اما جز چند بار محدود در بقیه زندگیم برعکس جواب داد طوریکه چیزی رو که الان می خوام باید به مخالف اون فکر کنم تا اتفاق بیافته نه خود اون.  و این خیلی منو اذیت می کنه.

اما الان از اینکه می تونم به شما اعتماد کنم و حرفمو بزنم خیلی خوشحالم و انگار یه راه جدید تو زندگیم باز شده. من از 18 سالگی عاشق یکی از همکلاسیهام شدم و اونم منو خیلی دوست داشت طوریکه قرار شد با هم ازدواج کنیم. رویا پردازی های من تمومی نداشت. اما درست زمانی که فکر می کردم همه چیز درست شده مامانش با خودخواهی هرچه تمامتر زندگیمونو بهم ریخت و دست به هرکاری زد تا من و عشقم به هم نرسیم و همین اتفاق هم افتاد.

کسی که از برگ گل نازک تر بهم نمی گفت تو روی من وایستاد و هرچی دلش خواست گفت و دلم رو حسابی شکست. با همه این حرفا بعد از 10 سال که با هم بودیم و این قضیه 1 سال پیش بهم خورد 1 ساله که به اصرار من دوست موندیم و اون چون دیگه به قول خودش هیچ مسئولیتی به من نداره با حرفاش و کاراش آزارم میده  و من توانایی دور شدن و پس زدنشو در خودم نمی بینم. هرچیزی که برای خودم خواستم برای اون اتفاق افتاد و اون الان در اوج و بهترین جایگاهه و من روز به روز افسرده تر و شکسته تر طوریکه به من میگه تو دیگه پیر شدی و من یک فرد جوون می خوام. نمی دونم چرا اینقدر ناتوانم که نمی تونم واسه همیشه از زندگیم بندازمش بیرون. همیشه فکر می کنم اون برده و من بازنده شدم این فکر شب و روزمو پر کرده و ساعت های قشنگ جوونیم داره بیهوده می گذره. امروز با خوندن سایت شما دلم یهو خواست عوض شوم واسه خودم زندگی کنم از نبودن عشق پوشالیم نترسم و یک عشق دیگه پیدا کنم. به نظر شما می تونم یه روزی اینقدر ماهر شم که خاطراتمو پاک کنم و دوباره یه زندگی جدید بسازم؟؟ آخه همه می گن تو خونه موندی و کسی دیگه با تو ازدواج نمی کنه. من 28 سالمه و زیباترین روزهای عمرمو با عشقم بودم اما اون دیگه منو نمی خواد و برای خودش دنبال یک دختر هم شان خودش می گرده و منو دیگه در حد خودش نمی بینه. خواهش می کنم کمکم کنین. من واقعا درمانده شدم... ممنون از شما 

(نام فرستنده نمایش داده نمیشود)

>>>پاسخ

تو با این سوالت دست روی جای زخمی گذاشتی که به ندرت کسی آن را ندارد.

می دانم که عواطف اعتیاد آور هستند و تو هم در حال حاضر به احساساتت نسبت به آن مرد کاملا معتاد هستی. خیلی ها بدترین نوع اعتیاد را مواد مخدر میدانند. اما من بدترین نوع اعتیاد را معتاد شدن به عواطف و احساسات منفی و مخرب می دانم.

خوب دقت کن من نگفتم نباید به هیچ احساسی معتاد شد. بلکه گفتم از احساسات منفی باید جدا شد.

مثلا اگر تو به احساس خوبی که پس از موفقیت یا خلاقیت به آدم دست می دهد معتاد هستی، این خیلی خوب است! ادامه بده!

اما مشکل تو چیز دیگری است، تو سالها وقت و نیروی خود را در رابطه ای سرمایه گذاری کرده ای که هیچ فایده ای نداشته و در ازای آن توجه و احترامی که شایسته ی آن بودی را دریافت نکرده ای.

تو در حال حاضر مثل آن قمار بازی هستی که تمام پولهایش را در بازی باخته، اما از آنجا که تا همین الان کلی در بازی سرمایه گذاری کرده، نمی تواند از پای میز بلند شود. چون امید دارد که بالاخره ورق برگردد و پول رفته را دوباره ببرد. پس شروع کرده ای به قرض گرفتن از دیگران تا کمی بیشتر پای میز دوام بیاوری.

متوجه منظورم هستی؟

حال می خواهم کاری برایم بکنی:

بعد از خواندن این چند سطر می خواهم چشمانت را ببندی و تصور کنی که 10 سال گذشته، 38 سال داری و همچنان داری به این فرد که تو را دوست ندارد فکر می کنی. کل این 10 سال را صرف وی کرده ای و وی همان رفتاری را با تو کرده که در گذشته کرده. و حتی خیلی بدتر از آن. در 38 سالگی قاعدتا زیبایی ظاهری تو کمتر از 28 سالگیت خواهد بود (هرچند که فکر نمی کنم با این دردی که 10 سال خواهی کشید چهره باطنی ات هم زیباتر شده باشد) و در نتیجه شروع دوباره برایت خیلی خیلی سختتر از پیش خواهد شد.

تصور کن که 10 سال زجر کشیدن چه تاثیری روی تو می گذارد. به نظر تو مرد دیگری که شایستگی تو را می دانسته، فرصت آشنایی با تو را پیدا خواهد کرد؟

احتمالا نه! وی نیز از کنار تو بی تفاوت رد خواهد شد... چون پس از کشیدن 10 سال زجر مداوم تو دیگری نوری برای درخشش نخواهی داشت.

خوب چشمانت را ببند و تجسم کن!

و اگر در این لحظه حتی بیشتر از قبل احساس درد و ناآرامی می کنی، کاملا طبیعی است.

من نمی خواهم تو را عذاب بدهم، اما اگر می خواهی زودتر از شر عطسه و سرفه خلاص شوی باید بتوانی درد سوزن پنیسیلین را برای چند لحظه تحمل کنی. مگه نه؟

در عین حال تو می دانی که هنوز 10 سال نگذشته، تو 28 سال بیشتر نداری و هنوز خیلی از لذت های دیگر زندگی را هنوز تجربه نکرده ای.

و میدانی که زمان رها کردن این فرد رسیده. از وی به خاطر درسی که به تو داده تشکر کن و ناگهان از زندگیش ناپدید شو.

تمام نشانه های وی را که در زندگیت مانده از بین ببر. اگر می خواهی نشانه های آدمی که واقعا شایستگی تو را بداند در زندگیت پدیدار شود اول باید تتمه و باقیمانده های حضور مزاحم فعلی را پاک کنی. اگر جای خالی برای آن فرد مناسب در صفحه ی دل و فکر تو بوجود آید خودش را به تو نشان خواهد داد.

من خودم شخصا به تمام کسانی که در گذشته دلم را شکسته اند نامه نوشته ام و از آنها تشکر کرده ام به خاطر درسی که به من داده اند. اگر آنها این درس را به من نداده بودند، احتمالا باید آن درس را از کسی دیگر و با هزینه ای به مراتب سنگینتر می گرفتم.

البته منظورم این نیست که تو هم کتباً چنین نامه ای بنویسی. همین که در قلبت به آن باور داشته باشی کافی است.

می خواهم از امروز متحول شوی و به زودی خبر های خوبی از تو بشنوم....

 

***تجربه یک کاربر***

سلام منم در عشق شکست خوردم. بعد روشمو عوض کردم. عشق من برگشت و همه چی خوب شد. من این روشو که در ایمیلاتون توضیح دادین استفاده کردم بدون اینکه بدونم.

خوشحالم که می بینم یکی دیگه که شما باشید این روشو استفاده و تایید میکنه.

 

 >>> پاسخ

البته من نمی خواهم به شدت شما درباره ی کارشناسانی که کتابهایی مثل "مردان مریخی زنان ونوسی" می نویسند اظهار نظر کنم. اما واقعیت این است که اگر شما دارید راهی را امتحان می کنید و برای بار صدم سرتان به سنگ می خورد، بهتر است راه حلتان را تغییر دهید.

خوشبختانه شما نیز راه خود را تغییر داده اید و با اصالت بیشتری با موقعیت برخورد کرده اید. به نظر من بعضی از اوقات طبیعی بودن و طبیعی رفتار کردن بهترین تکنیک است. جایی که باید گریه کرد، باید گریه کرد. جایی که باید خشم نشان داد، باید خشمگین شد.

تجربه به من نشان داده که تنوع عاطفی در یک رابطه باعث به وجود آمدن عشق می شود، نه داشتن تفاهم!

اما 90% معلمینی که شما از آنها یاد کرده اید فقط به دنبال ایجاد تفاهم بین زن و مرد هستند. به نظر من تفاهم داشتن نمی تواند بالاترین هدف یک رابطه ی عاطفی قوی باشد.

چون تفاهم به طور تلویحی به معنای خنثی بودن نیز هست و...

فکر می کنم خودتان متوجه هستید که منظورم چیست.

اگر می خواهید بهتر با اصول ایجاد جذابیت و عشق بین دو نفر آشنا شوید، بدون اینکه نیاز به التماس و خواهش داشته باشید، توصیه می کنم که حتما با دوره ی "ناگفته های قانون جذب" مجموعه بیشتر آشنا شوید.

برای آشنایی بیشتر با این دوره کلیک کنید...

 

از لابلای تجربیات کاربران "

با سلام و احترام ممنون از دوره بسيار خوبتان من حدود يك سال پيش براي رانندگي ثبت نام كرده بودم ولي به خاطر وجود اهداف كثيف و همچنين امواج منفي اطرافيان قادر به ادامه آن نبودم ولي با دوره ناگفته های قانون جذب مجموعه شما و همراهی مشاور اختصاصی ام توانستم در امتحان رانندگي موفق شوم خيلي خوشحالم ممنون"

سمیرا از تهران 

لطفا تجربیات  و سوالات خود را برای ما ارسال کنید...