قبل از 30 سالگی رویاهایتان را یکی پس از دیگری فتح کنید!!

sUN

اگر سرعت و قاطعیت در بدست آوردن اهدافتان برایتان مهم است،بخوانید:

اسکندر مقدونی مردی که توانست از کشوری کوچک، بزرگترین کشورهای دنیا را فتح کند (از جمله ایران…).

مهم نیست در حال راه اندازی کسب و کارتان ، یا دو برابر کردن درآمدتان و یا اصلا بدست آوردن توجه رئیس تان هستید، چیزی که مهم است این است که شما در حال ساخت یک امپراطوری، یا فتح هدفی هستید و در این راه نیاز به راهنمایی قدرتمند دارید.

و هیچکس بهتر از اسکندر نمیتواند در این راه شما را راهنمایی کند و آموزش دهد چطور آنچه را در ذهن دارید، در دنیای واقعی فتح کنید و بدست آورید.

میدانید چرا؟
او در سال 356 ق م در شهر پلا بدنیا آمد و تا 16 سالگی تحت تعلیم ارسطو(فیلسوف بزرگ یونان باستان) قرار گرفت.

مهم ترین نکته در زندگی اسکندر، نظم فکری و طرز فکر او که حاصل تعلیمات ارسطو بود، است که توانست کمک کند اسکندر مقدونی قبل از سن 30 سالگی یکی از بزرگترین امپراتوری های دنیای باستان را شکل دهد !

چطور چنین چیزی ممکن است؟ او حتی یک بار هم در جنگ شکست نخورد !
اسکندر مقدونی به عنوان یکی از موفق ترین فرماندهان نظامی در سرتاسر تاریخ یاد میشود که حتی آدولف هیتلر، رهبر آلمان نازی هم از نظم و شیوه ستون بندی نظامی او در جنگ هایش استفاده میکرد.

آیا او نیرویی مافوق بشر داشت؟
و یا تنها از طرز فکری برخوردار بود که او را همواره به سمت موفقیت های بیشتر پیش می برد؟

با توجه به تحقیقات انجام شده هیچ مورد فوق طبیعی در رفتار و زندگی اسکندر مقدونی مشاهده نشده، بنابراین تنها دلیلی که توانست او را به یک ابرقدرت و یک فاتح جوان تبدیل کند چیزی جز طرز فکر قدرتمند و اصولی نبود.

این طرزفکر قدرتمند چیست؟ آنچه تاکنون کشف کرده اند، 5 طرزفکر شاخص و موفقیت آمیز است که ریشه در آموزه های بزرگترین مغز متفکر قبل از میلاد مسیح دارد (ارسطو)

در این مقاله میخواهیم به این 5 درس موفقیت جوان ترین نظامی و کشور گشای دنیا بپردازیم و یاد بگیریم چطور به کمک این 5 طرز فکر قدرتمند بتوانیم 80% اهدافمان را در زندگی قبل از 30 سالگی بدست آوریم.

این 5 طرز فکر و درس موفقیت ،محدود به دوره قبل از 30 سالگی نمیشود.
شما میتوانید به کمک آن اهدافی بزرگتر در هر مرحله زندگی تان نیز بدست آورید. کافیست از انها آگاهی داشته باشید و یاد بگیرید چطور از آن استفاده کنید.

آماده فتح رویاهایتان هستید؟ بعد از این مقاله سفرِ فتح اهدافتان شروع خواهد شد...

ارزش ،دادنی نیست، باید بدستش آورید.
نه تنها اسکندر، بلکه رهبران بزرگ تاریخ نیز ارزشی بیش از آنچه به آنها داده شده بود را بدست آوردند.

برای مثال:
زمانی که ژولیوس سزار جوان توسط دزدان دریایی ربوده شد و از دوستان و نزدیکان او  25 سکه برای آزادی او درخواست شد، ژولیوس جوان به دزدان دریایی خندید و پیشنهاد 50 سکه را به آنها داد….

با اینکه اقدامی دیوانه وار به نظر می آید اما همینطور هم شد !
دزدان دریایی 50 سکه دریافت کردند و پس از آزاد سازی او، ژولیوس سزار سلاحی که از قبل پنهان کرده بود را در جهت نابودی دزدان دریایی به کار بست و تمام سکه ها را پس گرفت.
او نه تنها دزدان دریایی را کشت بلکه تمام روم را از شر تهدید دریایی خلاص کرد.

خوشبختانه در دنیای امروز نیاز نیست شما دزدان دریایی را بکشید تا ثابت کنید ارزش شما بیش از آنچه که دیگران فکر میکنند است… اما موضوع ارزش ،هم در تاریخ و هم امروز همچنان مطرح است.

اکثر مردم ارزش واقعی خودشان را بر اساس درآمدشان، داراییشان، تعداد مشتریشان و تمام آنچه در ظاهر قابل رویت است برابر میدانند.

این خلاف طرز فکر قدرتمند شماره 1 است !

حقیقت محض این است که باید ارزش شما را ، خودتان تعیین میکنید (و نباید اجازه دهید که هیچ چیز و هیچ کس دیگری ارزش شما را تعیین کند) اگر فکر میکنید ارزش شما زیاد است، همینطور هم است (و برعکس !)

بنابراین اجازه ندید مشتری کم، درآمد کم و … بخواهند ارزش شما را پایین بیاورند، اگر پول بیشتر، درآمد بیشتر ، مشتری بیشتری، روابط بیشتر و زندگی بهتری میخواهید ،بروید بیرون و دزدان دریایی را بکشید.
نشستن و ناامید شدن و دعا کردن برای بهبود اوضاع کار رهبران بزرگ نبوده و نیست.

به همه باید نشان دهید ارزش شما چقدر است، ارزش واقعی تان را بدست آورید.

منتظر اجازه نباشید، تمامش کنید.
زمانی که اسکندر 10 سالش بود، تاجری به شهر آنها آمد و اسبی به پدرش به مبلغ گزاف، فروخت.
هنگامی که پدر اسکندر میخواست سوار اسب شود، اسب رم کرد و او را بر زمین انداخت. پدر اسکندر از این اسب دل چرکین شد و خواستار دور کردن اسب شد.

زمانی که اسکندر متوجه شد اسب از سایه خودش می ترسد. اجازه خواست تا اسب را رام کند، اما به علت سن پایین او، این اجازه صادر نشد… اما اسکندر که احساس میکرد میتواند این کار را انجام دهد به داخل اصطبل جهید و خیلی سریع دست به کار شد تا اسب را رام کند.

پدر او که از این نمایش شجاعانه سرمست شده بود، فریاد زد : «پسرم، تو باید قلمرو وسیعی داشته باشی که کفاف بلند پروازی هایت را بدهد. مقدونیه برای تو خیلی کوچک است.»

در دنیای امروز نیز شاید خبری از رام کردن اسب ها نباشد، اما هر روز فرصت هایی به ذهن مان خطور میکند که احساس میکنیم میتوانیم از عهده آن برآییم و یا چیزی را میبینیم که نمیتوانیم به دیگران توضیح دهیم تا زمانی که آن کار را انجام دهیم.

در چنین مواقعی، نباید منتظر اجازه و بهترین فرصت باشید، تمامش کنید. آن کار را انجام دهید و حتی اگر موفق هم نشدید، حداقل از افسوس آینده آن جلوگیری کردید.

موفقیت، با کسب اجازه بدست نمی آید، موفقیت تنها زمانی بدست می آید که شما اقدام میکنید و به دنیا نشان میدهید چه قابلیت هایی دارید.

زمان خودتان (و البته دیگران) را مدیریت کنید.
اسکندر، زمانی که به نیابت سلطنت رسید، جهت اعزام نیروی کمکی به پدرش شروع به جمع آوری سپاهیان نمود. اما در این میان قبیله تراکیانی مایدی از این فرصت میخواستند سوء استفاده و شورش کنند.

اما اسکندر با توجه به اینکه از این اقدام آنها قبلا اطلاع داشت،به سرعت این شورش را سرکوب کرد و نیرویی که پدرش منتظر آن بود را ارسال کرد. اما اگر او اطلاعات کاملی از وضعیت قبیله های مجاور و وضعیت موجود نداشت، شاید فوت وقت درگیری با شورشیان باعث شکست پدرش در نبرد بیزانس میشد.

در دنیای امروز قبیله هایی که باید مراقبت آنها باشیم، در واقع رقیبانمان هستند که باید اطلاعات کاملی از آنها داشته باشیم. اگر از دنیای اطرافمان سطح آگاهی پایینی داشته باشیم، تغییرمان کند خواهد بود و همیشه در راه رسیدن به مقاصدمان تاخیر خواهیم داشت.

بنابراین با توجه به درس سوم بزرگترین و جوانترین کشورگشای دنیا، "زمان تان را با بالا بردن سطح آگاهی تان از اطرافتان به بهترین شکل بهینه کنید."

هرچقدر بیشتر اطلاعات داشته باشید، به همان میزان در مصرف زمانتان در آینده صرفه جویی خواهد شد.

راهی برای عبور نیست؟ پل بسازید و عبور کنید.
برگردیم به ژولیوس سزار، رهبر قدرتمند باستانی دیگر، زمانی که قیصر (سزار) با فرانسه امروز در نبرد بود، در راه رسیدن به فرانسه به مشکل بزرگی برخورده بو : رود راین و نبود کشتی !

در این زمان، قیصر در برابر مشکل عقب نشینی نکرد و در عوض به سمت جلو پیشروی کرد و دستور داد "پل بسازید !"

اما نه پل های بی استحکام فقط برای گذر موقت و چند روزه از آن…

بلکه به دستور قیصر دو پل در دو سال مختلف جنگ ساخته شد که نه تنها به اهداف استراتژیک آنها را جامه عمل پوشاند، بلکه به عنوان موفق تری پل های شاهکار نظامی جهان امروز نیز شناخته میشوند !

شما لازم نیست پل های مهندسی شده بسازید،اما اگر در کاری، نوآوری انجام دهید (که نه تنها به خواسته امروزتان بلکه برای همیشه راه حل تان ماندگار شود)، تبدیل به رهبری مقتدر خواهید شد.

بنابراین از این پس،اگر به مشکلی در کار و زندگی تان برخوردید، آنرا نه بعنوان یک راه حل کوتاه مدت و ناقص بلکه بعنوان فرصتی برای نوآوری و خلاقیت استفاده کنید و یک راه حل قدرتمند و جاودانه از خودتان به جا بگذارید…

اگر مایل نبودید این کار را انجام دهید، به اصل شماره 1 بگردید.

ثبت کنید، تمامش را… ثبت کنید.
نه تنها اسکندر مقدونی، ژولیوس سزار، ناپلئون و رهبران بزرگ تاریخ، بلکه بزرگترین رهبران نظامی معاصر نیز که موفقیت های بزرگی بدست آوردند، تمام کارهایشان را ثبت کردند.

اسکندر مقدونی، عادت داشت آنچه را که در جنگ ها اتفاق می افتاد را مو به مو با تمام جزئیات به تصویر بکشند و هرکجا که میرفت نحوه ورود و تصرف آن شهر یا کشور را در قالب یک اثر هنری در آن شهر به جا میگذاشت.

ژولیوس سزار، تمام وقایع و پیش آمدهای جنگ های گالیک و جنگ های داخلی را به صورت خاطراتی که ریز جزئیات و تمام وقایع به صورت مستند، شامل تاکتیکها، تصمیمها، دستآوردها و … در آن نوشته میشد، ثبت و نگه داری میکرد و آنرا نه به عنوان یک دفترچه خاطرات بلکه به عنوان یک اثر جاودانه و با لحن "رمان مانند" نوشت که پس از مرگش چاپ شود و رومی ها بتوانند آنرا بخوانند و مانند او رهبری کنند.

ارنستو چگوارا، رهبر انقلابی کوبا، تمام تصمیم ها، برداشت ها، مشکلات و راه حل های دوران جنگش را در بولیوی به صورت روزانه ثبت میکرد و آنرا به عنوان یک اثر جاودانه نگاه میکرد.

چرا؟ چون این رهبران بزرگ میدانستند در حال انجام کاری بزرگ هستند. آنها میدانستند که یک روزی قرار است کارشان و مسیرشان را به دنیا نشان دهند و داستان موفقیت شان را برای دنیا تعریف کنند.

بنابراین از این پس، دفتری تهیه کنید و تمام اقدامات روزانه تان را مو به مو در آن ثبت کنید،طوری که انگار قرار است یک روز از آن به عنوان سرمشقی برای موفقیت استفاده شود. پس در انجام کارهایی که باید ثبت شوند دقت کنید…

هوشمندانه انتخاب کنید.

مهم نیست که شما در حال حاضر در حال جنگ با دزدان دریایی هستید یا با ندای درونتان که میگوید "شما نمیتوانید" میجنگید. شما چه در حال اداره سربازانتان برای زمان اعزام به جنگ باشید باشید و چه برنامه روزانه خودتان را بچینید باید بدانید و باور کنید قرار است کاری بزرگ انجام دهید.